تبليغاتX
ديگر تنها نيستم(حرفهاي تنهايي سابق)
ديگر تنها نيستم(حرفهاي تنهايي سابق)
براي دل خودم
تقدير
نمي دانم تقديرم اين بوده يا چه دليلي بوده كه هر آنكه را دوست داشته ام و هر آنكه دوستم داشته از من دور بوده ...هميشه از اين فاصله ها بدم مي آمده و هميشه همان چيزي كه بدم مي آمد بر سر م مي آمد..تو هم از من فاصله داري ..امروز باز هم فاصله باز هم فاصله ..و من در دل مي گويم لعنت به اين فاصله ها كه هميشه تعيين كننده بودند و عامل جدايي. ------------------------------------------------------------- امروز با يك دوست مهربان رفتم بيرون و در طول مسير فكر كنم براي اولين بار با هم دعوا نكرديم ..يه جايي داشتم حرف ميزدم كه ياد تو اومد و باز هم تو ...خيلي دلم هواي گريه كرد دلم مي خواست اون لحظه گريه كنم ولي نمي شد يه لحظه صدام لرزيد و من نگران اينكه مبادا فهميده باشه موضوع رو عوض كردم...نمي دانم همين ---------------------------------------------------------------------------------- تو كجاي چرا ازت خبري نيست؟ نمي گي من نگران ميشم؟ چرا ازت خبري نيست اين رو با فرياد بخون..با فرياد شبيه صدايي كه داره دعوات ميكنه --------------------------------------------------------------------- راستي دوست خوبم من ميتونم برايت دوست خوبي باشم...تو ميتوني من رو آدم كني؟ تو ميتوني دردم رو كم كني؟ ميتوني با يه آدم ديوونه دوست باشي؟ اگه ميتوني بگو؟ ------------------------------------------------------------------------------- هوا بس ناجوانمردانه گرم شده ..امروز از ساعت 10 سر زمين بودم براي نقشه برداري تا ساعت 1 مخمون ديگه داشت كار بي ادبي ميكرد ( خب خودتون بگيريد ديگه ) اينم از نتايج مهندس شدنه.... ------------------------------------------------------------------------------- بقيه رو ميخوام فردا بنويسم اگه شد كه ميدونم مثل هميشه بدقولي ميشه.... بهروز 27/2/84148 روز از آزادي گذشت
2 نوشته شده در  جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 23:1  توسط بهروز  |