|
|
تقدير |
|
|
نمي دانم تقديرم اين بوده يا چه دليلي بوده كه هر آنكه را دوست داشته ام و هر آنكه دوستم داشته از من دور بوده ...هميشه از اين فاصله ها بدم مي آمده و هميشه همان چيزي كه بدم مي آمد بر سر م مي آمد..تو هم از من فاصله داري ..امروز باز هم فاصله باز هم فاصله ..و من در دل مي گويم لعنت به اين فاصله ها كه هميشه تعيين كننده بودند و عامل جدايي.
-------------------------------------------------------------
امروز با يك دوست مهربان رفتم بيرون و در طول مسير فكر كنم براي اولين بار با هم دعوا نكرديم ..يه جايي داشتم حرف ميزدم كه ياد تو اومد و باز هم تو ...خيلي دلم هواي گريه كرد دلم مي خواست اون لحظه گريه كنم ولي نمي شد يه لحظه صدام لرزيد و من نگران اينكه مبادا فهميده باشه موضوع رو عوض كردم...نمي دانم همين
----------------------------------------------------------------------------------
تو كجاي چرا ازت خبري نيست؟ نمي گي من نگران ميشم؟ چرا ازت خبري نيست اين رو با فرياد بخون..با فرياد شبيه صدايي كه داره دعوات ميكنه
---------------------------------------------------------------------
راستي دوست خوبم من ميتونم برايت دوست خوبي باشم...تو ميتوني من رو آدم كني؟ تو ميتوني دردم رو كم كني؟ ميتوني با يه آدم ديوونه دوست باشي؟ اگه ميتوني بگو؟
-------------------------------------------------------------------------------
هوا بس ناجوانمردانه گرم شده ..امروز از ساعت 10 سر زمين بودم براي نقشه برداري تا ساعت 1 مخمون ديگه داشت كار بي ادبي ميكرد ( خب خودتون بگيريد ديگه ) اينم از نتايج مهندس شدنه....
-------------------------------------------------------------------------------
بقيه رو ميخوام فردا بنويسم اگه شد كه ميدونم مثل هميشه بدقولي ميشه....
بهروز 27/2/84148 روز از آزادي گذشت |
||
|
2
نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1384ساعت 23:1 توسط بهروز
|
|
||