|
|
|
|
|
ميخوام بپرم؟ آماده اي؟ ------------------------- بهروز 214 روز از آزادي گذشته
|
||
|
2
نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 9:38 توسط بهروز
|
|
||
|
|
سفر |
|
|
گفتي به من همسفر پرستوها ميشي و برميگردي...
--------------------------------
ترم تابستاني شروع شد و آغاز دوباره درس 2 تا درس و 6 واحد و هر دو تا هم تخصصي و با اين وصف تابستان هم درس...
--------------------------------
گرم بودن هوا همچنان ادامه دارد و اين گرما نويد زمستاني سرد را ميدهد مخصوصا منطقه ما كه كويري است و تابستانهاي گرم و زمستانهاي سرد آن معروف است.
--------------------------------
از چند وقت پيش پروژه اي آغاز شده در شهر ما
كه آب شيرين را از شهر زابل و چاه نيمه هاي آن به زاهدان انتقال ميدهد ( زاهدان با اينكه مركز استان است ولي هنوز آب شيرين ندارد و آب شيرين مصرفي از تصفيه خانه ها و مراكز فروش آب خريداري ميشود) براي راه اندازي اين پروژه تمامي خيابانها و كوچه ها و بن بستها و هر جايي كه فكرش رو بكنيد توسط شركتهاي محترم پيمانكار كنده كاري شده و به امان خدا رها شده .چهره شهر خيلي زيباست آدم ياد زمان جنگ و خاكريز و سنگر مي افته و كلي باحاله..در هر صورت اگه اومدين زاهدان و خاكريز ديدين تعجب نكنين چشماتون درست ديده ...
-------------------------------
رفتم كنار دريا روي ماسه ها قدم ميزدم..صدايي آمد ..نوايي آشنا ...برگشتم تو بودي درست ميديدم ؟ آره تو بودي با همون لبخند هميشگي و با همون چشمك هميشگي...خنديدي و اومدي جلو دستم رو گرفتي من محو شدم ..محو نگاهت ..غرق نگاهت...گفتي سلام...گفتم سلام...گفتم تو نفس مني..گفتي آره ديدي هر وقت اراده كنم بغلت ميام...گفتم تو هميشه بغلم هستي خنديدي از همون خنده هاي ريز از همون خنده هاي ريز كه مست ميكنه ..ديوونه ميكنه . من محكم فشارت دادم گفتي محكمتر و من محكمتر فشار دادم...گفتي بريم توي دريا قدم بزنيم...و رفتيم ..نگاهم به تو بود و تو ميخنديدي بي شرف بي شرف بي شرف بي شرف ...و گفتي آره من بي شرف توام...ياد ماسه ها افتادم گفتم برگرديم ماسه ها به انتظارن برگشتيم...گفتي چشمانت را ببند و من بستم ..باز كنم؟ باز كنم؟ باز كنم؟ و يواشكي باز كردم نبودي ..به هر طرف نگاه كردم نبودي ...زير پايم را نگاه كردم رد پايت بود دنبالش كردم به چشمانم رسيد
نازنينم هنوز رد پاي خودت و نگاهت بر چشمانم و دلم هست....
به تقليد از تو و براي تو كه وقتي مي نوشتي و ميخواندم تنها لبان تو بود كه اشكهايم را پاك ميكرد
----------------------------
بهروز 25/4/84
204 روز از آزادي گذشته |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 15:3 توسط بهروز
|
|
||
|
|
شادم خيلي شاد |
|
|
چه حسي داره وقتي ايميلت رو باز ميكني چشمت ميخوره به يه اسم آشنا و بعدش يه ايميل پر از بوي رفاقت. واقعا چه حسي داره من الان توي اوج احساسم اوج احساس و شاد بودن مثل وقتيكه بارون ميباره و خيس ميكنه و هر چي خيس ميشي دلت ميخواد بيشتر بري زيرش بموني ولي عجب بارون باحاليه عجب خيلي خواستم بباره بالاخره باريد...ممنونم بارون كه وقتي ميباري با خودت ميبري همه چي رو دلتنگي..غم..غصه..ناپاكي...خستگي...چي بگم ميبري ديگه همه چي رو...ممنونم
-----------------------------------------------------------------------
نيازمند شديد به يك برنامه به زبانهاي مختلف كامپيوتري( فرقي نداره چي باشه) براي درس محاسبات عددي هستم مهلت ارسال پاسخها تا فردا عصر ميباشد هر كسي ميخواهد در اين امر خير شركت كند لطفا با ايميل من تماس بگيرد تا توضيحات كامل را بهش بدم...هم اكنون نيازمند ياري برنامه نويسي شما هستم...پس فردا دير است ....با تشكر در ضمن به بهترين پاسخ هم جايزه اي تعلق ميگيرد...پس بشتابيد.
----------------------------------------------------------------------
دوستي بر حرفهاي من راجع به دلايلم براي پيروزي احمدي نژاد خرده گرفته بود و ميگفت اون موقع كه شما آزاد بوديد و هر كاري خواستيد كرديد حالا كه نوبت ما رسيده ميخواهيد كه جلوي آزادي گرفته بشه؟ در جواب اين دوست عزيز بايد نكاتي رو بگم 1 - آزادي كه نسل حالاي ما داره ما نداشتيم و وقتي ما وارد ما دانشگاه شديم خيلي سختگيريها بيشتر بود جوي سياسي دانشجوياني با شور و شعور سياسي و مشكلات بسيار زياد من هيچ وقت مخالف آزادي نيستم من مخالف بي هويتي هستم همين دردي كه هم اكنون گريبان جوانان ما را گرفته بي هويتي درد امروز جامعه ماست. 2 - با حضور احمدي نژاد مطمئن باشيد كه آزاديهاي اجتماعي با اشكالي مواجه نخواهد شد و من تنها آرزويم يك چيز بود كه نسل جديدمان بدنبال مطالعه بروند و هدفم از محدوديت آزادي تنها ايجاد شرايط بهتر براي مطالعه بود نه اينكه باعث نارضايتي شود. 3 - نكته آخر اينكه تعريف معناي آزادي براي هر قشر و نسل و گروهي تفاوت دارد از آزادي به دنبال چه هستيم.. آزادي اجتماعي؟ آزادي سياسي؟ آزادي سكسي؟ باز هم از نقدهاي منصفانه دوستان استقبال ميكنم...ممنونم
------------------------------------------------------------------
ميدوني طعم چي هم شيرينه و هم تلخ؟ حدس بزن بعدش جايزه بگير...راستي جايزه اين مسابقه فقط مال خودته..منتظرش باش
----------------------------------------------------
بهروز
14/4/84
197 روز از آزادي گذشته
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1384ساعت 21:25 توسط بهروز
|
|
||
|
|
|
|
|
يك بوسه براي قلبم..يك بوسه براي تو
هر وقت اين آهنگ رو ميشنوم تمام تنم ميلرزه..نمي دونم چه حسيه ولي مثل اينكه هر كاري ميكنم بايد باهام باشه...
نميخوامش..نميخوامش
--------------------------
مجله حافظ توي اين دوره زمونه كه روزنامه و مجله خوب به ندرت پيدا ميشه واقعا منبع خوبيه .مطالبش و مقالاتش واقعا نغز و جالب هستند..توصيه ميكنم يه بار بخرين ضرر نمي كنيد.
--------------------------
زاهدان يه فلكه اصلي داره به اسم دروازه خاش كه البته اسم كنوني آن ميدان امام علي(ع) است ولي به همان نام دروازه خاش مشهوره و اين ميدوان يه حوض بزرگ و آبنماي بزرگي داره حالا غرض از گفتن اين توضيحات چي بود امروز ساعت 11 ظهر داشتم از اون حوالي ميگذشتم كه چشمم به حوض وسط افتاد و چند بچه كه داشتن توي آب حوض شنا ميكردند ..يه لحظه موندم يعني واقعا چشمام درست ميديد ؟ آره درست بود واي چه صحنه اي بود و چه شيرجه اي هم ميزدند .خيلي جالب بود خيلي مركز شهر و اين جور كارا يعني هوا اينقدر گرم شده يا فقر فرهنگي اينقدر زياد شده؟
از وقتي اون صحنه رو ديدم اعصابم به هم ريخته .
---------------------------
1.دوستم نداري
2.مطمئني دوستت ندارم؟
1. آره مطمئنم
2.از كجا؟
1. از كارات!!!
2.من كه كاري انجام ندادم!!
1. من هم واسه همين ميگم
2!!!!!!!!!و يه دهن كه باز مونده
( چي بگم(
----------------------------
بهروز
8/4/84
191 روز از آزادي گذشته
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1384ساعت 14:30 توسط بهروز
|
|
||
|
|
|
|
|
هوا بس ناجوانمردانه گرم شده و اصلا نمي توان از خانه بيرون رفت فكر كنم حدود 50 درجه باشه
-----------------------------
امروز صبح دانشگاه بودم و مطابق همان اصول دانشجويي به دنبال استيد براي نمره و متاسفانه تا حالا به جز 2 تا درس هيچ نمره اي را نزدند و اون 2 تا نمره هم بد نشده همه بچه ها مسخره ميكنن ميگن شاگرد اول نمي دونن كه بقيه نمره ها كه بياد بايد گريه كرد ولي همينقدر ميدونم ديگه مشروط نميشم...
××××××××××××××××××××××××××
خوابت رو ديدم بعد اينهمه مدت اومده بودي به خوابم ميخنديدي و نگاهم ميكردي ...توي چشمات همون برقي رو ديدم كه بار اول ديدم يادت مياد چي گفتي ميخوام از نگاهت مطمئن شم و من وقتي پرسيدم ديدي گفتي آره ديدم و من گريه كردم...نه ديگه خيلي وقته گريه نمي كنم خيلي وقته ميخندم و شادم چون تو شادي چون تو خوشحالي ....جوجو جيك جيك ميخوام
++++++++++++++++++++++++++
بارون! من هميشه وقتي به يادت مي افتم و يا اسمت رو ميشنوم يا مي بينمت يا صدات مياد شاد ميشم..مطمئن باش ...كجا رفيقي مثل بارون پيدا ميشه؟ -------------------------
امروز خورشيد صبح به روشني سخن ميگفت . اگر توان تقرير گفته هايش را داشتم زيباترين كتاب قرن را مينگاشتم
ــــــــــــــــــــــــــ
بهروز
5/4/83
188 روز از آزادي گذشته
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم تیر 1384ساعت 21:37 توسط بهروز
|
|
||
|
|
آغاز دفتري جديد |
|
|
ديروز اول تير و آغاز تابستان و بعد از مدتها من دارم مزه تعطيلي تابستون رو ميچشم.بعد از 2 سال دوباره دارم مزه تعطيلي و تعطيلات رو مي فهمم هر چند ديگه به شيريني قبل نيست ولي بازم از طعمش راضيم.منتظر نمره ها هستم و اينكه ميتونم ترم اولي همه رو پاس كنم يا نه؟ دلهره امتحان يه طرف و دلهره نمره ها يه طرف .ولي هر چي باشه تابستونه و گرما و بستني و يخ در بهشت.خوش بگذره تابستون 84.
------------------------------
ديروز مطلبي نوشتم مبني بر اينكه احمد نژاد رييس جمهور بشه و در چند تا نظري كه دوستان عزيزم داده بودند با مخالفت مواجه شده بودم.من در مطلب قبلي گفتم كه دليل دارم براي حرفم و بدون دليل حرقفي نمي زنم.هرچند به قول داداش عزيزم (حميد) يا بايد به عقل من شك كرد يا به بي عقلي من ايمان آورد كه من ميگم دوميش درسته داداش همون به بي عقلي من ايمان آورده باشي بهتره.
و حالا دليل من و براي اين دليل بايد برگردم به 8 سال پيش و دوم خرداد 76 و حال و هواي اون روزها
سال 76 بود و انتخابات دوره هفتم رياست جمهوري ناگهان مردي آمد با افكاري تازه و حرفهاي نو و براي ما كه زدن اين حرفها يعني عبور از خط قرمز طعم ديگري داشت راي داديم هرچند ميگفتيم مينويسيم خاتمي ميخوانند ناطق ولي آنقدر آرا زياد بود كه نتوانستند بخوانند ناطق و مجبور شدند همان چيزي كه نوشته شده را بخوانند و خواندند و ان مرد آمد .ان مرد آمد و پرده و پر گشوده شود و حالا 8 سال بعد 8 سالي كه با بحرانهاي 9 روز يكبار گذشت 8سالي كه با همه اشكها و لبخندهاي مرد گذشت .مرد را شكستند چيزي نگفت.مرد را خورد كردند دم برنياورد نگفت ولي صادق بود .نگفت ودرد را در خود ريخت كه مبادا كشور را نا اهلان و نامردمان در دست بگيرند.با همه تلخيها و زشتهيا و خوبيها 8 سال گذشت و در 27 خرداد ياران و حاميان مرد راي نياوردند و مردم دانسته و نا دانسته به كساني راي دادند كه پرونده سياه آنها بر همگان معلوم بود اكنون 3 تير 84
انتخابي ديگر در پيش روي است نه كسي را تشويق به راي دادن ميكنم و نه كسي را به تحريم تشويق اميدي به اصلاح نمي بينم تا زماني كه خودمان اصلاح نشويم ديگر نمي توانم به اصلاح مردم حتي اميد ببندم من ميخواهم احمدي نژاد پيروز شود تا آزاديهاي سياسي و اجتماعي محدود شود ميخواهم همه چيز را محدود كند بلكه به خودمان بياييم و بفهميم كه خاتمي كه بود بفهميم كه اصلاخات رفتن به جلو است نه بازگشتن به دهه 60 يا 8 سال پيش .راي به رفسنجاني برزرگترين اشتباه است.تنها كسي كه در بهه كنوني ميتواند به روند اصلاحات كمك كند احمدي نژاد است و فقط احمدي نژاد .بلكه با محدود شدن آزاديهاي سياسي و اجتماعي جوانان نسل سوم انقلاب بخصوص جوانان متولد سالهاي 60 به بعد كمي به دنبال مطالعه و خواندن بروند .جواناني كه دغدغه اصليشان امروزه ظواهر شده شايدكه با اين محدوديتها كمي به خود بيايند .( البته دوستان عزيزدر همه نسلها خوب و بد داريم و اميدوارم دوستان روشنفكرمن از حرف من نرجند چون مطمئنا آنها در اين گروه هرگز جاي نمي گيرند و من خودم شاگرد كوچك و علم آموز درياي معرفت آنها هستم)
و اين دليل من بود و هست باز هم منتظر حرفاتون هستم .در صورت هر سوالي يا برايم كامنت بگذاريد يا اينكه ايميل.
منتظرم
پـيـل فـنـا كـه شـاه بـقا مات حكم اوست
هــم بــر پـيـادگــان شـمـا نـيـز بـگذرد
-----------------------------------------------
هوا عجيب گرم شده و من در انتظار بارانم در انتظار باران كه ببارد و بشويد و ببرد همه زشتيها و دلتنگيها و غبارهاي دلم را
------------------------------------------------
امروز دومين سالروز رفتن به خدمت مقدس سربازي من بوده 2سال پيش در چنين روزي رفتم براي خدمت زير پرچم يادش بخير.........
---------------------------------------------
بهروز 2/4/84
185 روز از آزادي گذشته
------------
خبر ويژه: ننگ رو پذيرفتم و به هاشمي راي دادم
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دوم تیر 1384ساعت 12:21 توسط بهروز
|
|
||
|
|
بازگشت |
|
|
سلام
امروز امتحاناتم تموم شد و از امروز باز هم ميام براي نوشتن..
انتخابات هم به دور دوم كشيده شد و من در دور دوم ار احمدي نژاد حمايت ميكنم..لطفا فحش ندين دليل دارم ..ار خودم بپرسين
فعلا تا فردا
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 22:43 توسط بهروز
|
|
||