تبليغاتX
ديگر تنها نيستم(حرفهاي تنهايي سابق)
ديگر تنها نيستم(حرفهاي تنهايي سابق)
براي دل خودم
مراسم عقد
پنج شنبه عصر ساعت 4 بعد از ظهر... همه در انتظار ، چشمها به در ، من در راهرو قدم ميزدم و در انتظار رسيدن مرد ، قرار بود امروز مرد به خانه بيايد براي خواندن خطبه عقد ، و چه افتخاري بالاتر از اين . همه خوشحال و شاد در انتظار آمدن مرد.چه لحظات شيريني بود ، بعد از مدتها به آرزوي ديرينم مي رسيدم . ساعت 5:30 درب آسانسور باز شد و چهره اي خندان و نوراني از آن خارج شد ، اشك در چشمانم جمع شده بود ، به طرفش رفتم و دستان گرم سيد محمد خاتمي را در دستانم گرفتم ، چقدر آن لحظه زيبا بود مانند يك خواب آمد و خواند و رفت ، تنها عكسها و فيلمهاي آن لحظات يادآور بودن و ديدن او است. خداوند را شاكرم كه اين افتخار را داد كه زندگي مشترك من با دعاي خير او آغاز گرديد .
2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 17:54  توسط بهروز  | 

اولين مطلب سال جديد
دومين روز سال 85 ، پرونده ايران همچنان در شوراي امنيت و جلسات پياپي اعضاي اين شورا ، هنوز نتوانسته اند يك تصميم واحد در برابر اين پرونده بگيرند. واقعا سرانجام چه خواهد شد؟ آيا تحريمها آغاز ميشود، حمله نظامي در دستور كار قرار ميگيرد؟ چند روز پيش با دوستي در حال صحبت بودم با نا اميدي تمام ميگفت كه ايكاش زودتر حمله كنند . و پرسيد به نظر تو چي؟ در جواب گفتم نمي دانم و واقعا نمي دانم. آيا بايد حمله نظامي انجام شود؟ يا باز هم به همين حكومت با همين شرايط راضي باشيم. نظر شما چيست؟
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 12:27  توسط بهروز  |